تاریخ معاصر ایران صحنه تقابل دو الگوی بنیادین و متضاد در حكمرانی بوده است. از یك سو نظامی كه بر خشونت عریان، وابستگی مفرط به بیگانگان و ستیز با هویت مذهبی ملت استوار بود و از سوی دیگر، نهضتی كه از بطن وحی الهی و اراده تودههای مردم جوشید.
در دوران پهلوی، حكمرانی در قالب یك دیكتاتوری متمركز و مزدورانه تجلی یافته بود كه با تصویب قوانینی همچون كاپیتولاسیون، استقلال ملی را به مسلخ برد و به جای صیانت از حقوق ملت، نقش بازوی اجرایی مستبدان و اشرار بینالمللی را ایفا میكرد.
در چنین بستر تاریكی بود كه امام خمینی (ره) با تكیه بر آیات قرآن و سیره معصومین (ع)، طرحی نوین درانداختند و با نفی «اسلام آمریكایی» یا همان دینِ محبوس در ابعاد فردی و جدا از سیاست، «اسلام ناب محمدی» را به عنوان آیینی جامع برای تمام ابعاد زندگی و اداره جامعه بازتعریف كردند. آن حضرت معتقد بودند كه تفكیك دین از سیاست، توطئهای استعماری برای بیدفاع كردن مسلمانان در برابر غارتگران است و اسلامِ واقعی هرگز در برابر سرنوشت سیاسی و اجتماعی پیروان خود، بیتفاوت نیست.
اندیشه سیاسی امام خمینی (ره) منظومهای استوار و چندبعدی است كه در آن، عرفان، فلسفه، اخلاق و فقه در نقطهای درخشان به نام «سیاست متعالیه» به هم پیوند میخورند. آن حضرت سیاست را نه به عنوان ابزاری برای كسب قدرت، بلكه به عنوان تجلی اراده الهی و مسیری برای كمال نفسانی انسان تبیین كردند. از منظر امام (ره)، منشأ تمام نابسامانیهای بشر امروز از جنگ و ظلم گرفته تا تبعیض، دوری از معنویت و غرق شدن در ظلمات نفسانی است. معظم له جنگ بین حق و باطل را تمام ناشدنی ارزیابی كرده در باره دفاع مقدس تأكید میكردند كه؛ «. جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود ...»
بر این اساس، «سیاسی بودن»، گام برداشتن در مسیر سعادت عقلانی است كه تنها با تكیه بر خرد، آزادی و استقلال حقیقی میسر میشود. از این رو هر كنش سیاسی به مثابه یك «عمل صالح» نگریسته میشود كه تأثیری نورانی بر جان انسان میگذارد. پس هدف غایی از تشكیل حكومت، تنها تأمین معاش نیست، بلكه رساندن بشریت به كمال مطلوب و استقرار حكومت عدل الهی است.
این نگاه متعالی، زیربنای نقد جدی آن حضرت، بر تفكر سكولار بود. امام راحل با استناد به سیره عملی پیامبر اكرم (ص) كه خود در رأس تشكیلات اجرایی و اداری بودند، ثابت كردند كه اسلام بدون حكومت و تدبیر سیاسی، دینی ناقص و ابتر است. بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران، یادآور میشدند كه در صدر اسلام، سیاست در بطن دیانت تعریف میشد و تفكیك میان روحانیت و زمامداری، بدعتی بود كه توسط قدرتهای سلطهگر القا شد تا دین را از صحنه اثرگذاری حذف كنند. در كانون این ساختار نوین، نظریه «ولایت فقیه» به عنوان استمرار حركت انبیا قرار گرفت تا تضمینكننده عدالت و صیانت از حقوق مستضعفان باشد.
ساختار ولایت فقیه در نگاه آن حضرت، نه یك نهاد صلبی و ایستا، بلكه نظامی پویا و پاسخگو به ضرورتهای زمانه است كه مشروعیت آن در پیوند میان قانون الهی و آراء عمومی میباشد. این نگاه در شعار «جمهوری اسلامی؛ نه یك كلمه كم و نه یك كلمه زیاد» تبلور پیدا میكند. الگویی كه در آن «جمهوریت» به معنای حق تعیین سرنوشت توسط آحاد ملت و «اسلامیت» به معنای حركت در چارچوب ارزشهای وحیانی برای تأمین سعادت ابدی است.
بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران، مدلی از حكمرانی در تاریخ به ودیعه گذاشتند كه در آن «خداخواهی» با «مردمباوری» در تضاد نیست. امام خمینی (ره) با جایگزینی مفاهیم عمیقی، چون «امام و امت» به جای الگوهای مادی و غربی، ثابت كردند كه میتوان حكومتی مقتدر، اما مردمی، و معنوی، اما مدرن بنا كرد.
واكاوی وصیتنامه سیاسی- الهی حضرت امام (ره) و تأكید مكرر بر مفاهیمی، چون استقلال و آزادی، نشاندهنده اولویتهای راهبردی برای رهایی بشر از قیود طاغوت است. همچنین منشور كرامت انسانی كه در فرمان هشتمادهای معظم له تجلی یافت نیز سندی محكم بر تقید قدرت سیاسی به اخلاق و قانون میباشد. بازخوانی این اصول تحلیلی و منسجم، بویژه در مقطع كنونی، كلید حل بسیاری از چالشهای جهان اسلام و راهكار برونرفت از بنبستهای سیاسی و اخلاقی در جهان معاصر است. راهكاری كه غایت آن نجات بشریت و رسیدن به تمدنی نوین بر پایه عدالت، معنویت، كرامت و منزلت والای انسانی به دور از هر گونه بندگی و سرسپردگی به غیر خداست.
نویسنده و پژوهشگر: فرشته مقدم